تبليغاتX
حال دل با تو گفتنم هوس است
























حال دل با تو گفتنم هوس است

فقط قراره یه اتاق رو جمع کنم اگه قرار بود یه خونه رو جمع کنم چیکار میکردم؟!هرچقدر که جمع میکنم هرچقدر که میندازم دور و هرچقدر که میبخشم بازم این اتاق جمع و جور نمیشه! از همه بدتر این کتابها و جزوه ها که سربه فلک میکشن! و همه شون باید بمونه همین جا و منم قطعا دلم میمونه اینجا!! تو همین اتاق و لابه لای همین کتابا و دفترا! قبلنا همیشه با مفهوم دلتنگی مشکل داشتم، میگفتم دلم برات تنگ شده اما عمیقا نمیفهمیدم یعنی چی! اما چشمتون روز بد نبینه که این روزها خود دلتنگی ام! دیگه از مفهوم به دره! تا بحال برای اینهمه آدم یه جا دلم تنگ نشده بود! جالبه که هرچی هم میبینمشون این دلم باز نمیشه که نمیشه که نمیشه!

نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور1390ساعت 17:10 توسط رها| |

میدانید چرا پشت سر مسافر آب میریزند:

========================

آیا می دانستید چرا پشت سر مسافر آب بر زمین می ریزند؟ هرمزان در سمت فرمانداري خوزستان انجام وظيفه مي‌كرد. هرمزان كه يكي از فرمانداران جنگ قادسيّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زماني كه هرمزان در نتيجه خيانت يك نفر با وضعی نااميد كننده روبرو شد، نخست در قلعه‌اي پناه گرفت و به ابوموسي اشعري، فرمانده تازيها آگاهي داد كه هر گاه او را امان... دهد، خود را تسليم وي خواهد كرد. ابوموسي اشعري نيز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ويرا به مدينه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خليفه درباره او تصميم بگيرد. با اين وجود، ابوموسي اشعري دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسير شده بودند، گردن بزنند. (البلاذري، فتوح البُلدان، به تصحيح دكتر صلاح‌الديّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468) پس از اينكه تازيها هرمزان را وارد مدينه كردند، ... لباس رسمي هرمزان را كه ردائي از ديباي زربفت بود كه تازيها تا آن زمان به چشم نديده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذين» نام داشت بر سرش گذاشتند و ويرا به مسجدي كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكليف هرمزان را تعيين سازد. عمر در گوشه‌اي از مسجد خفته و تازيانه‌اي زير سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهي به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس اميرالمؤمنين كجاست؟» تازيهاي نگهبان به عمر اشاره‌اي كردند و پاسخ دادند: «مگر نمي‌بيني، آن اميرالمؤمنين است.» ... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمي با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند. هرمزان درخواست كرد، پيش از كشته شدن به او كمي آب آشاميدني بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامي كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشاميدن آب درنگ كرد. عمر سبب اين كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بيم دارد، در هنگام نوشيدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اينكه هرمزان از عمر اين قول را گرفت، آب را بر زمين ريخت. عمر نيز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند
نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 0:29 توسط رها| |

صيد تو اندر دام دل مشكل ترين كارها
اما توكل در طلب آسان كند دشوارها

....

- مجتبی کاشانی

نوشته شده در شنبه 19 شهریور1390ساعت 18:16 توسط رها| |

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست

و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاور

و محکم باشی

پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی
.

خورخه لوئیس بورخس
نوشته شده در شنبه 19 شهریور1390ساعت 0:52 توسط رها| |

 

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد لایق تندیس شدن نیست. در مقابل سختی ها مقاوم باش که وجودت شایسته ی تندیس شدن است.

نوشته شده در جمعه 18 شهریور1390ساعت 23:28 توسط رها| |

وقتی کسی میپرسه چه خبر؟ ما توروزمره معمولا جواب میدیم :  

1-هیچ خبر! روزا میاد و میره مث هیشه

As usual, day in day out

2- اسمش خیلی آشناست ولی قیافه اش یادم نمیاد!

The name rings a bell but I cannot put a face to it

3- این همونیه که سرت رو شیره مالید!

He is the one who pulled the wool over your eyes

4 -  ضرب المثل :

علف باید به دهن بزی شیرین بیاد

every man to his taste 

5 - در نا امیدی بسی امید است...

every cloud has got a silver lining

( یه جورایی ترجمه لغت به لغتش میشه : هر ابری استر نقره ای رنگی داره)

6 - ما بردیم و ما بردیم چلو کبابو ما خوردیم

Winner winner, chicken dinner   (مث اینکه اونا جوجه میخورن:)) )

7 - عجله کار شیطونه

More haste, less speed

8- بمن چه ربطی داره دیگه؟ تقصیره خودته!

It's non of my business, It's your fault

9- چه اشتباهی کردماااا

what a mistake I have made!!!

10- بیا یه برنامه بریز ببینمت دوباره ، نری حاجی حاجی مکه

Let's get together

 

این یکی رو طولانی تر نوشتم جبران 2 روز قبل و 2 روز بعد :))

پ.ن : این شماره تقدیم می شود به ایهام

نوشته شده در پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 2:37 توسط رها| |

 

بعد از ۱۳ هفته بالاخره امروز ویزامو گرفتم! اگه بگم الان حالم خیلی بده حتما میگید این رها مارو سرکار گذاشته! اما واقعا پراز احساس متناقضم...

نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 19:23 توسط رها| |

حالم خوب نیست (از نظر جسمی)  

I am done (US 

I am under the weather (UK

حالم خوب نیست (از نظر روحی) یا حوصله ندارم

I am not in the mode

or

I am  in the rotten mode

و یک ضرب المثل :

از تو حرکت از خدا برکت : Do your best, the God will do the rest   

نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 15:12 توسط رها| |

 

میخواهم از این به بعد هر روز یک پست در رابطه با ضرب المثلها و اصطلاحات رایجی که در زبان فارسی بطور روزمره استفاده میکنیم به  زبان انگلیسی بنویسم. اگر هر روز شما هم مثل من  ۵ جمله در قالب اصطلاح یاد بگیرید در هفته رقمی برای خودش می شود! این جملات چون بصورت عامیانه استفاده می شوند خیلی نباید به دنبال ترجمه لغت به لغت شان باشید! مثلا :

 * حالم خوب نیست. سر به سرم نزار

که ترجمه اش می شود :  I am under the weather       

Do not pull my leg

اگر کلمه به کلمه بخواهیم معنی کنیم اصلا اون معنی رو نمیده! باید کل عبارت رو به ذهن بسپریم!

 

پ.ن : برای خودم که قطعا مفید ست اما امیدوارم برای دوستان هم مفید باشد!

چون فونت تغییر میکنه یکم متن بهم ریخته میشه اما سعی میکنم با تفاوت رنگها نشون بدم  هرجمله ایی رو که فارسی و انگلیسی اش بهم مربوط میشه.

منبع این نوشته ها از شخصی ست که سالهای زیادی در انگلیس زندگی و تحصیل کرده است ، پس طبیعی است که بیشتر جملات کاربردشان در UK است تا US !

 

نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 14:35 توسط رها| |

 

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

سعدی

نوشته شده در یکشنبه 13 شهریور1390ساعت 2:10 توسط رها| |